اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

356

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

تو نيستى كه در نامه ات به من ، نام خود را پيش از نام من نوشتى ؟ مگر تو آن نيستى كه در نامه ات به من ، عمه‌ام دختر على را خواستگارى كردى و خود را از فرزندان سليط بن عبد الله پنداشتى ؟ تو نيستى كه چنين و چنان كردى ؟ پس كارهاى او را يكى پس از ديگرى مىشمرد و چون ابو مسلم ديد چه بر سرش آمده گفت : اى امير مؤمنان شان من ناچيزتر از آن است كه اين همه نگران باشى ، در اين هنگام صداى ابو جعفر بلند شد و دست برهم زد و مردانى بيرون آمدند و با شمشيرهاى خود بر او تاختند ، پس همچنانكه او را مىزدند فرياد زد : آه ، آيا فريادرسى نيست ، آيا ياورى نيست ؟ تا او را كشتند و چون كشته شد ابو جعفر گفت : اشرب بكاس كنت تسقى بها امر فى فيك من العلقم كنت حسبت الدين لا يقتضى كذبت و الله ابا مجرم [ 1 ] « بنوش به همان جامى كه بدان مىنوشاندى ( نوشابه اى را ) تلختر در دهانت از حنظل ، گمان مىكردى كه وام پس گرفته نمىشود ، به خدا قسم اى ابو مجرم كه دروغ پنداشتى » . ( ابو مسلم ) در گليمى پيچيده و در كنار خيمه نهاده شده و به همراهان او گفتند : فراهم گرديد كه امير مؤمنان فرموده است تا درمها بر شما نثار شود و بدره درمى بر سر ايشان نثار گرديد و چون سرگرم برچيدن درمها شدند ، سر ابو مسلم برايشان انداخته شد و چون بدان نگريستند آنچه به دستشان بود فروريخت ( حيران شدند ) و زبون گشتند و آن در شعبان سال 137 بود [ 2 ] . گروهى از همراهان ابو مسلم به خراسان رفتند و به سنباد كه در نيشابور بود پيوستند و چون سنباد از كشته شدن ابو مسلم خبر يافت سر بنافرمانى بلند كرد و

--> [ 1 ] كامل ، زعمت ان الدين لا يقتضى فاستوف بالكيل ابا مجرم سقيت كاسا كنت تسقى بها امر فى الحلق من العلقم [ 2 ] در روميه مدائن ( مسعودى ) پنج روز مانده از شعبان ( كامل ) .